برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
- عزیزم میشه منو ببری ایران مال؟- باشه، میبرمت
- البته فکر کنم یه روزه نشه همه مغازه هاشو دید
- اشکال نداره، میذارمت اونجا یه هفته بعد میام دنبالت
-![]()
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی
امروز واحه سه ساله شد.
اعتراف ميكنم از شهريور پارسال تا الان، سال نسبتاً سختي رو پشت سر گذاشتم و شايد خيلي وقتها اوضاع نه چندان خوبم، در نوشتهها هم نمود پيدا ميكرد. حتي اين موضوع گاهي اونقدر دامنهي وسيعي پيدا كرد كه اصلاً دل و دماغ نوشتن رو پيدا نميكردم و ترجيح ميدادم از فضاي مجازي دور باشم.بگذريم...
هميشه معتقد بوده و هستم كه زندگي مقولهي پيچيدهايه و درست زندگي كردن سخت! و البته ما موجودات دوپا هم در نوع خودمون بينظير و عجيب غريب هستيم. روزهايي كه پيش رو داريم ممكنه پر از اتفاقات دور از انتظار، كه گاهي تلخ هستند و بعضي وقتها شيرين، باشه. باعث اين اتفاقات هم اكثر اوقات آدمهاي دور
برچسب: سالگي,
نویسنده: یونا سلطانی
*بياييد باور كنيم كه خوشبختي امروز و اينجا با همين دستهاي خالي هم ميتونه به واقعيت مبدل شه... باور كنيم اونچه كه عشق رو در دل اطرافيانمون به وجود مياره، ميزان محبت و خلوصيه كه در پس كردارمون نهفته است، نه چيزي كه در دست داريم...بياييد حس مهم بودن، زيبا بودن، دوست داشتني بودن رو به همديگه ببخشيم و تنهاييهاي همديگه رو پر كنيم، پيش از اونكه فرصتمون براي اين كار به اتمام برسه. کسی چه میدونه...شاید برای من و تو هرگز فردایی وجود نداشته باشه!
برچسب: كتاب,
نویسنده: یونا سلطانی


------------------------------------------------------------------------------
* اگر خدا بخواد چند روزی میهمان امام هشتم خواهم بود. جای همه ی دوستان عزیز رو خالی می کنم و اگر توفیقی باشه دعاگو خواهم بود. حلال کنید...
همگی گم شدیم، دربرهوتی به نام دنیا... تشنه ایم، تشنهي صداقت، محبت، عدالت، حقایقی که برامون شدن ترکیب چند حرف... تودنیای ما بی معنی هستند و دست نیافتنی... مجروحیم، ازتازیانهی فریادهای خاموش شده که هر روز و شب رو دیوارههای قلبمون فرود میاد... مایوس شدیم، ازپربودن دستهایی که به امید آب، به چیزی چنگ نزده بودند، جزشنهای سراب شده از سوزندگی برهوت... میخواهیم واحهای بسازیم دراین برهوت... برای رفع عطشهامون، که مرهمی باشه روی زخمهامون، برای بازکردن روزنهی امیدی، واحه یعنی امید.... یعنی آب و آبادی درمیان کویر
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی