خرید بک لینک
انگار زندانی شده ایم... در این برهه از تاریخ... چه خوب بود اگر رویای قدیمی "ماشین زمان" بشر هم مثل همه اختراعات عجیب و غریب او به واقعیت تبدیل شده بود و به گوشه ی دنج و آرامی از تاریخ پناه می بردیم... و به دور از هیاهوی این روزهای دنیا، گذران عمر می کردیم... ساده و بی دغدغه... با طلوع خورشید بیدار می شدیم و با طلوع ماه می خفتیم... و سهممان به همان آب و نان و آرامش محدود میشد...

چقدر مظلومیم ما آدمهای این قرن و چقدر مظلوم تر ما آدمهای این دیار... چقدر تنمان و جسممان خسته و رنجور شده است... چقدر بی قرار و بی آرامیم... چقدر حرف نگفته داریم و چقدر خسته ایم از گفتن و نوشتن و بحث های بی فرجام...

در این اندیشه ام که این تسلسل باطل کی به اتمام خواهد رسید و سایه شوم کرکس ها کی از سر این بشر نیمه جان کم خواهد شد...

بچه که بودیم آخر همه قصه ها خوب بود... همه آدمهای بد به سزای کارهایشان می رسیدند... خیلی زود... همیشه حق برنده بود و همیشه ظلم بازنده...

نکند آن قصه ها هم الهام گرفته از آرزوهای برآورده نشده آدمها باشد در طول تاریخ؟!....

برچسب: نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 15:09

صفحه بندی