چقدر مظلومیم ما آدمهای این قرن و چقدر مظلوم تر ما آدمهای این دیار... چقدر تنمان و جسممان خسته و رنجور شده است... چقدر بی قرار و بی آرامیم... چقدر حرف نگفته داریم و چقدر خسته ایم از گفتن و نوشتن و بحث های بی فرجام...
در این اندیشه ام که این تسلسل باطل کی به اتمام خواهد رسید و سایه شوم کرکس ها کی از سر این بشر نیمه جان کم خواهد شد...
بچه که بودیم آخر همه قصه ها خوب بود... همه آدمهای بد به سزای کارهایشان می رسیدند... خیلی زود... همیشه حق برنده بود و همیشه ظلم بازنده...
نکند آن قصه ها هم الهام گرفته از آرزوهای برآورده نشده آدمها باشد در طول تاریخ؟!....
برچسب:
نویسنده: یونا سلطانی