آرام بگیر...
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 16:09
آرام بگیر دخترک، دنیا آنقدرها هم وحشتناک نیست... آفتاب و گل و پروانه و رنگین کمان هم دارد، گاهی بوی خاک نم کشیده از باران هم خواهی شنید، و آواز صبحگاهی پرندگان را هم...آرام بگیر دخترک، نترس از سرما و تاریکی و تنهایی، هنوز میتوان به گرمای حضور دوست و روشنایی مهتاب و سوسوی ستاره ها دل بست...گرچه که م...
زندان رویا
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 16:09
هر آدمی برای خودش رویاهایی دارد، دوست دارد گاهی پرنده خیالش را رها کند، که پرواز کند، بالا برود، قلمروهایی که پای عقل بدانجا باز نشده را فتح کند؛ افق های جدیدی در برابرش گشوده شود؛ حتی شاید اگر رویابافی برخی آدمها نبود، هنوز تفاوت چندانی با انسانهای نخستین نداشتیم!رویا داشتن خوب است، لازم است، اما ...
سواستفاده ممنوع!
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 16:09
آدمها را از "خوب بودن" پشیمان نکنیم! اگر کسی فداکاری میکند، از خواسته های بحق خود به خاطر ما میگذرد ، به انتظارات بی پایان ما جامه عمل میپوشاند، از اشتباهات ما چشم پوشی میکند... این آدم ساده لوح نیست، ضعیف نیست... شاید زندگی را بسیار فراتر از دودوتا چهارتای ذهن کوچک ما درک کرده، شاید آنقدر روح بلند...
بیوگرافی!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:36
سایه گمگشته ای در یک کویرم کیستم؟ پرسشی بی پاسخم در جستجوی چیستم؟یک قدم تا انتهای دردهایم مانده است منتظر تا اینکه باز آیی ، بگویی کیستم روی دوش خسته ام آواری از د
بزرگ میشویم...
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:36
از آخرین باری که نوشتم... نمیدونم چند روز میگذره... اما برام سخت شده ... هر چند مطمئنا دوباره میتونم از نو شروع کنم...تغییرات زیادی در زندگی من ایجاد شده... شاید مهمترینش ازدواج بوده... و در کنارش تجر
می نویسم... پس هستم!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:36
روزهای عجیبی رو تجربه می کنیم... هر سال عجیب تر و گاهی تلخ تر از سال پیش... طوری که آرزو می کنیم ایکاش زمان به همون روزهای سال پیش و سالهای پیش - که اون زمان فکر میکردیم خیلی بد هستند- برگرده... چاره
اندر احوالات خرید رفتن ما خانمها...
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:36
- عزیزم میشه منو ببری ایران مال؟- باشه، میبرمت- البته فکر کنم یه روزه نشه همه مغازه هاشو دید- اشکال نداره، میذارمت اونجا یه هفته بعد میام دنبالت-
به کجا چنین شتابان؟!
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 15:09
نمیدونم این تنها مشکل منه یا شخص دیگری هم هست که مثل من گاهی دلش بخواد زمان از حرکت بایسته و دنیا در یک حالت سکون و سکوت فرو بره. به حرکت عقربه های ساعت، به تقویم که نگاه میکنم، وقتی از شنبه به جمعه
درد دل...
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 15:09
انگار زندانی شده ایم... در این برهه از تاریخ... چه خوب بود اگر رویای قدیمی "ماشین زمان" بشر هم مثل همه اختراعات عجیب و غریب او به واقعیت تبدیل شده بود و به گوشه ی دنج و آرامی از تاریخ پناه می بردیم...
سه سالگي
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
امروز واحه سه ساله شد. اعتراف ميكنم از شهريور پارسال تا الان، سال نسبتاً سختي رو پشت سر گذاشتم و شايد خيلي وقتها اوضاع نه چندان خوبم، در نوشتهها هم نمود پيدا ميكرد. حتي اين موضوع گاهي اونقدر دامنهي وسيعي پيدا كرد كه اصلاً دل و دماغ نوشتن رو پيدا نميكردم و ترجيح ميدادم از فضاي مجازي دور باشم.بگذريم.....
به همين سادگي، به همين خوشمزگي(4)
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
*بياييد باور كنيم كه خوشبختي امروز و اينجا با همين دستهاي خالي هم ميتونه به واقعيت مبدل شه... باور كنيم اونچه كه عشق رو در دل اطرافيانمون به وجود مياره، ميزان محبت و خلوصيه كه در پس كردارمون نهفته است، نه چيزي كه در دست داريم...بياييد حس مهم بودن، زيبا بودن، دوست داشتني بودن رو به همديگه ببخشيم و تن...
كتاب ماه(28)
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
متن آشفته و سردرگم كنندهي اين كتاب از اون خصوصياتيه كه ممكنه در اوايل مطالعهش، شما رو از ادامه دادن پشيمون كنه. اينكه بارها بايد مكث كني تا در ذهنت بين مطالب پراكندهاي كه از زبان نوشا يا همون نوشافرين، قهرمان داستان بيان ميشه، ارتباط ايجاد كني!اما خب اگر مثل من خوندن اين سبك نوشتهها براتون جالب باشه...
درود بر صلح و دوستی و آرامش...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
------------------------------------------------------------------------------ * اگر خدا بخواد چند روزی میهمان امام هشتم خواهم بود. جای همه ی دوستان عزیز رو خالی می کنم و اگر توفیقی باشه دعاگو خواهم بود. حلال کنید...
آخر قصمه اما، قصه ی آخرم این نیست...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
عرض سلام خدمت دوستان عزیز و پوزش به دلیل این غیبت نسبتاً طولانی. راستش مدت زیادی با خودم کلنجار رفتم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که دیگه نمیخوام و نمیتونم به نوشتن در واحه ادامه بدم. هر اومدنی یک رفتنی داره و هر آغازی یک پایان. در این سه سال مطالب زیادی آموختم و ارتباط با شما فهم خیلی از مسائل رو ب...
باز هم به نام خدا...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
همگی گم شدیم، دربرهوتی به نام دنیا... تشنه ایم، تشنهي صداقت، محبت، عدالت، حقایقی که برامون شدن ترکیب چند حرف... تودنیای ما بی معنی هستند و دست نیافتنی... مجروحیم، ازتازیانهی فریادهای خاموش شده که هر روز و شب رو دیوارههای قلبمون فرود میاد... مایوس شدیم، ازپربودن دستهایی که به امید آب، به چیزی چنگ نزد...
روزهای اردی "بهشتی"
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
نمی دونم اردی بهشته که به من این حس خوب رو میده یا منم که به اردی بهشت... که با وجود فرسنگها دور شدن از فضای مجازی و نوشتن، با تغییرات زیادی که تو زندگی م رخ داده، نمیتونم در برابر نیرویی که منو به سمت "کلمات" سوق میده مقاومت کنم... انگار چیزی از دورن من میجوشه که قدرت "و تمایلی" برای سرکوب و نادیده...
برای خدایی که در این نزدیکی ست...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
معبود من!پیشتر گمان می کردم که آدمی تا زمانی که جوانتر است و پاکتر، به تو نزدیکتر خواهد بود و با تو راحت تر سخن می گوید، ایمانش خالصانه تر است و قدمهایش در راه تو استوارتر.... اما اکنون میدانم آنکه دنیا را دید و طعم گناه را چشید و به غیر تو دل بست و آنگاه که امیدش از خلق ناامید گشت به سوی تو بازگشت،...
دلم تنگه برای نوشتن....
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
دلم تنگه برای نوشتن.... دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ اینجا سکوتی آزاردهنده حاکمه! این سکوت اذیتم میکنه, ننوشتن اذیتم میکنه, از خودم دورم... دلم برای خودم تنگ شده, دلم برای دوستانم تنگ شده, هنوز کسی سر میزنه؟!
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 21:11
آدمیزاد است دیگر، می نشیند ساعتها با خودش فکر میکند و داستان می بافد، اوهام و افکار منفی، آرزوها و رویاها، عشقهای آتشین، انتقامهای خانمان سوز، ثروتهای نجومی.... هر روز افق جدیدی در برابر او گشوده میشود و اهدافی نو انگیزه هایش را دچار فراز و فرود میکند و.... و یک روز سرانجام به خودش می آید که ای دل غ...